از مدینه تا مدینه| قسمت سیزدهم: رویدادهای روز عاشورا، شهادت یاران امام حسین(ع)

چکیده
از نکات برجسته و قابل تأمل در یاران امام حسین، می‌توان به پیوستن یکی از فرماندهان لشکر دشمن یعنی حرّ بن یزید ریاحی و شهادت او در رکاب ابی عبدالله(ع) اشاره کرد، هم‌چنین نقش فعال بعضی زنان در عرصه نبرد و شهادت یکی از آن‌ها، مسلمان شدن دو مسیحی (مادر و فرزند) و شهادت وی در روز عاشورا، و تغییر رویکرد سیاسی زهیر بن قین از عثمانی بودن به حسینی شدن و رشادت‌ها و دلاوری‌های چشمگیری که در میدان رزم از خود نشان داد، شایان توجه است.

بشرا آنلاین _ همزمان با فرارسیدن ماه محرم و ایام سوگواری سرور آزادگان جهان، امام حسین (ع)، سلسله مقالاتی تحت عنوان “از مدینه تا مدینه؛ بازخوانی نهضت اباعبدالله (ع)” به قلم علی باقری فر، مدیر مؤسسه‌ی دین پژوهی بشرا، منتشر و تقدیم علاقه مندان می شود. در قسمت سیزدهم این مجموعه مقالات، رویدادهای روز عاشورا و شهادت یاران امام حسین(ع) مورد بررسی قرار می گیرد:

یکم: رخدادها و گزارش‌ها

الف) نگاهی کلی به ویژگی‌های یاران امام

پیش از بیان چگونگی شهادت بعضی از یاران امام حسین(ع)، نگاهی کلی به ویژگی‌های همراهان آن حضرت می‌اندازیم.

1. بهترین یاران

برپايه گزارش شمارى از منابع معتبر تاريخى، امام حسين(ع) هنگام غروب تاسوعا، ضمن خطابه‌اى حماسى، در ستايش از ياران خود فرمود: «فَإِنّی لا أعلَمُ لی أصحابا أوفى ولا خَيرا مِن أصحابی»؛ «من، يارانى باوفاتر و بهتر از ياران خود، سراغ ندارم».[1]

در «زيارت رجبيّه» آمده است: السَّلامُ عَلَيكُم أيُّهَا الرَّبّانِيّونَ، أنتُم خِيَرَةُ اللّهِ، اختارَكُمُ اللّهُ لِأَبی عَبدِ اللّهِ(ع)؛

سلام بر شما، اى خدايى‌شدگان! شما برگزيدگان خداييد كه خداوند، شما را براى اباعبداللّه(ع)، انتخاب كرده است.

همچنين در «زيارت ناحيه مقدّسه» آمده است: السَّلامُ عَلَيكُم يا خَيرَ أنصارٍ؛ سلام بر شما، اى بهترينِ ياران!

2. دست‌يابى به قلّة يقين

سخنانِ شمارى از ياران امام(ع) در ابراز عشق و وفادارى به ايشان، حاكى از آن است كه آنان، به قلّه يقين – كه نقطه اوج كمالات انسانى است- دست يافته بودند؛ مانند اين سخن سعيد بن عبداللّه حنفى خطاب به امام(ع):

«به خدا سوگند، اگر بدانم كه كشته مى‌شوم و بار ديگر، زنده مى‌شوم و آن‌گاه، زنده زنده، سوزانده و قطعه قطعه مى‌شوم و هفتاد بار ديگر اين كار با من تكرار مى‌شود، از تو جدا نمى‌شوم تا در راه تو بميرم! چرا چنين نكنم حال آن‌که كشته شدن تنها يك بار است و پس از آن، كرامت بى‌پايانِ هميشگى است».

و نيز سخن زُهَير بن قَين كه مى‌گويد:

«به خدا سوگند، آرزو دارم كه كشته شوم و دوباره، زنده شوم و باز، كشته شوم و تا هزار بار، اين‌گونه كشته شوم و خداوند، با اين كارم، كشته شدن را از تو و از اين جوانانِ خاندانت، دور كند!»

3. شهود حقايق غيبى

محمّد بن عُماره مى‌گويد كه از امام صادق(ع) پرسيدم: ياران امام حسين(ع)، چگونه از مرگ استقبال مى‌كردند؟ فرمود:

إنَّهُم كُشِفَ لَهُمُ الغِطاءُ حَتّى رَأَوا مَنازِلَهُم مِنَ الجَنَّةِ؛ پرده از برابرِ آن‌ها كنار رفت تا اين كه جايگاهشان را در بهشت، ديدند.

وجاء في رواية اُخرى عن الإمام زين العابدين(ع) أنّه عندما أذن الإمام لأصحابه أن يتركوه وحيداً، فلم يوافقوا على ذلكَ، فأكّد الإمام(ع):

إنَّكُم تُقتَلونَ غَدا كَذلِكَ، لا يُفلِتُ مِنكُم رَجُلٌ.

قالوا: الحَمدُ للّهِ الَّذي شَرَّفَنا بِالقَتلِ مَعَكَ.

ثُمَّ دَعا، وقالَ لَهُم: اِرفَعوا رُؤوسَكُم وَانظُروا. فَجَعَلوا يَنظُرونَ إلى مَواضِعِهِم ومَنازِلِهِم مِنَ الجَنَّةِ، وهُوَ يَقولُ لَهُم:

هذا مَنزِلُكَ يا فُلانُ، وهذا قَصرُكَ يا فُلانُ، وهذِهِ دَرَجَتُكَ يا فُلانُ.

فَكانَ الرَّجُلُ يَستَقبِلُ الرِّماحَ وَالسُّيوفَ بِصَدرِهِ ووَجهِهِ لِيَصِلَ إلى مَنزِلِهِ مِنَ الجَنَّةِ.

«شب عاشورا، پس از آن كه امام حسين(ع) اجازه داد تا يارانش او را تنها بگذارند و آن‌ها نپذيرفتند، امام(ع) تأكيد كرد كه:

شما، فردا چنان كشته مى‌شويد كه هيچ‌كس از شما، نجات پيدا نمى‌كند.

آن‌ها گفتند: ستايش، خدايى را كه به ما با كشته شدن با تو، شرافت بخشيد!

سپس امام(ع)، براى آن‌ها دعا كرد و فرمود: سرتان را بالا بگيريد و نگاه كنيد.

آنان به جايگاه و منزلگاه‌هايشان در بهشت، نگاه كردند، درحالى‌كه آن امام(ع) به ايشان مى‌فرمود:

فلانى! اين، جاى توست. فلانى! اين، قصر توست. فلانى! اين درجه توست.

پس هر كدام از آن‌ها، با سينه و صورت خود، از تيرها و شمشيرها استقبال مى‌كرد تا در بهشت به جايگاهش برسد».

دست‌يابى ياران امام(ع) به قلّه يقين، ايجاب مى‌كرد كه روز عاشورا، هرچه اوضاعْ بحرانی‌تر مى‌شد، آرامش آن‌ها، به‌ويژه كسانى كه از كمالات بيشترى برخوردار بودند، افزون‌تر گردد، چنان‌كه از امام زين‌العابدين(ع)، روايت شده كه فرمود:

وكانَ الحُسَينُ(ع) وبَعضُ مَن مَعَهُ مِن خَصائِصِهِ، تُشرِقُ ألوانُهُم، وتَهدَأُ جَوارِحُهُم، وتَسكُنُ نُفوسُهُم، فَقالَ بَعضُهُم لِبَعضٍ: اُنظُروا، لا يُبالي بِالمَوتِ!

«حسين(ع) و كسانى از ياران ويژه او كه همراهش بودند، رنگ [چهر‌ه‌هاى] آن‌ها مى‌درخشيد و تن و جانشان، آرام بود و برخى به برخى ديگر مى‌گفتند: ببينيد! هيچ باكى از مرگ ندارد».

4. همانند شهيدانِ همراه پيامبران(ع)

روي عن الإمام الباقر(ع) أنّ الإمام الحسين(ع) حينما كان يجعل الشهداء من أصحابه إلى جانب بعضهم البعض يقول:

قَتلانا قَتلَى النَّبِييّنَ.

امام باقر(ع): «امام حسين(ع) هنگامى كه ياران شهيد خود را كنار هم مى‌نهاد، مى‌فرمود:

كشتگان ما، [مانند] كشتگان [همراه] پيامبران‌اند».

اين سخن، بدين معناست كه شهداى كربلا، از فضائلى مانند فضيلت‌هاى كسانى كه در ركاب پيامبران الهى شهيد شده‌اند، برخوردارند.

5. سَروران شهيدان

همان‌سان كه امام حسين(ع)، «سيّد الشهدا (سَرور شهيدان)» لقب يافته است، ياران او نيز سَروران شهيدان، شمرده شده‌اند‌، چنان‌كه در روايتى از پيامبر خدا(ص) – كه در آن به آينده امام حسين(ع) و ماجراى كربلا اشاره شده- آمده است:

تَنصُرُهُ عِصابَةٌ مِنَ المُسلِمينَ، اُولئِكَ مِن سادَةِ شُهَداءِ اُمَّتي يَومَ القِيامَةِ.

گروهى از مسلمانان، او را يارى مى‌دهند. آن‌ها در روز قيامت، از بزرگانِ شهيدان امّتم هستند. (دانشنامة امام حسین(ع)، ج 6، ص 174-181)

ب) شهادت یاران امام حسین(ع)

در اینجا از بعضی یاران امام حسین که در منابع تاریخ سخن معتنابهی دربارة آنان آمده یاد می‌کنیم:

1. ابو ثُمامه عمرو بن عبداللّه صائِدى

ابو ثُمامه، كُنيه يكى از ياران برجسته امام حسين(ع) است. طبرى، در باره او مى‌گويد:

وى از جنگاوران عرب و از بزرگان شيعه بود.

براساس برخى از گزارش‌ها، او از ياران شجاع و دلاور امام على(ع) بود و در جنگ‌هايى كه در دوران حكومت ايشان اتّفاق افتاد، حضور داشته است و پس از شهادت ايشان، از ياران امام مجتبى(ع) بوده است.

ابو ثمامه، ساكن كوفه بوده و يكى از افرادى است كه پس از مرگ معاويه، به امام حسين(ع) نامه نوشت و او را به قيام، دعوت كرد. هنگامى كه مُسلم بن عقيل(ع)، به نمايندگى از امام(ع) به كوفه آمد، ابو ثُمامه، در زمره ياران مورد اعتماد او قرار گرفت و در تهيّه سلاح و امكانات مالى، فعّاليت داشت. مسلم(ع) نيز او را به فرماندهى سپاهيان قبيله رُبع تميم هَمْدان گماشت و سپاه او بود كه ابن زياد را در قصر حكومتى، محاصره كرد. هنگامى كه مردم كوفه، مسلم(ع) را تنها گذاشتند، ابو ثُمامه، از كوفه خارج شد و خود را به امام حسين(ع) رسانيد و در صف عاشقان و جان‌نثاران وى، قرار گرفت.

از كارهاى برجسته و درخشان اين مرد بزرگ – كه درتاريخ عاشورا ثبت شده است- يادآورىِ فرا رسيدن وقت ظهر براى اقامه نماز در بحبوحه نبرد در روز عاشوراست.

ابو ثُمامه، پس از شهادت شمارى از ياران اباعبداللّه(ع)، به ميدان آمد و یکی از پسرعموهایش را که در سپاه دشمن بود، کُشت و در نهایت در درگيرى با قيس بن عبداللّه، به خيل شهداى كربلا پيوست. (همان، ص 185-191)

2. اَنَس بن حارث

اَنَس بن حارث، يكى از ياران پيامبر خدا(ص) و امام حسين(ع) به شمار مى‌رفته است. وى از پيامبر خدا(ص) روايت كرده كه با اشاره به امام حسين(ع) فرمود:

«اين پسرم [حسين(ع)]، در سرزمينى به نام كربلا ، كشته مى‌شود. هركس از شما آن‌جا بود، حتماً به او كمك كند».

و در ادامه همين نقل، آمده است: اَنَس بن حارث، به سوى كربلا رفت و در كنار حسين(ع)، كشته شد. (همان، ص 193-197)

3. بُرَير بن خُضَير

بُرَير، از بزرگ‌ترين قرآن‌شناسان عصر خود در كوفه بوده است، به‌گونه‌اى‌كه وى «أقرأ أهل زمانه (بهترين قارى عصر خود)» و «سيّد القُرّاء (سرور قاريان)» شمرده شده است.

گفتنى است كه لقب «قارى»، در آن دوران، به كسى اطلاق مى‌شده كه علاوه بر آشنايى با الفاظ قرآن و قرائت آن، با مفاهيم قرآن و احكام آن نيز آشنايى داشته است.

بُرَير، به مبانى دينى خود، اعتقادى راسخ، و نسبت به حقّانيت راهى كه در پيش گرفته بود، بصيرت كامل داشت و ازاين‌رو، در مناظره با يزيد بن مَعقِل در روز عاشورا، او را به مباهله دعوت كرد و با غلبه يافتن بر او، دعايش به اجابت رسيد و حقّانيت خود را اثبات نمود.

يكى ديگر از ويژگى‌هاى بُرَير، پارسايى، عبادت، شب‌زنده‌دارى و روزه‌دارى است. وى از سخنوران توانا بود. سخنان وى در ذى‌حُسُم و هنگامى كه سپاه كوفه، مانع از رسيدن آب به اهل بيت امام(ع) شده بود، و نيز احتجاج او در روز عاشورا بر كوفيان به فرمان امام(ع)، دليل روشنى بر توانايى او در سخنورى است. هم‌چنين، وى با اجازه امام(ع)، در موضوع آب با ابن سعد، گفت‌وگو كرد.

بُرَير، همان كسى است كه به دليل يقين به زندگىِ پس از مرگ، در صبح عاشورا، هنگامى كه امام(ع) و يارانش در حلقه محاصره دشمن بودند و فاصله‌اى با شهادت نداشتند، از آرامش خاصّى برخوردار بود و با دوست خود، عبدالرحمان، با چهره‌اى خندان، گفت‌وگو مى‌كرد. دوستش به وى ايراد گرفت و گفت: اى بُرَير! مى‌خندى؟! الآن، نه وقت خنده است، و نه كار بيهوده.

بُرَير در پاسخ گفت:

«قوم من مى‌دانند كه من، نه در جوانى و نه در پيرى به كار بيهوده علاقه‌مند نبوده‌ام. اين كار را براى خجستگى آن‌چه برايمان اتّفاق مى‌افتد، مى‌كنم. به خدا سوگند، جز اين نيست كه ما با اين گروه، با شمشيرهايمان رويارو مى‌شويم و ساعتى را با آن‌ها مى‌جنگيم و سپس با حورالعين، همراه مى‌گرديم».

وى در روز عاشورا، پس از نبردى دليرانه، به‌وسيله كعب بن جابر، به شهادت رسيد. (همان، ص 199-213)

4. بَشير بن عَمرو حَضرَمى

بَشير از ياران استوارگام و باوفاى سيّدالشهدا(ع) است. وى، خبر ناگوار اسارت فرزندش در ناحيه‌اى مرزى را در كربلا شنيد و درحالى‌كه مى‌توانست به بهانة آزاد كردن فرزندش صحنه را ترك كند، جوان‌مردى كرد و از امام حسين(ع) جدا نشد.

بر پايه گزارش طبرى، بشير و سُوَيد، آخرين ياران امام(ع) بودند كه به خيل شهداى كربلا پيوستند.

وى، درحالى‌كه اين اشعار را زمزمه مى‌كرد، با سپاه دشمن درگير شد و به شهادت رسيد:

«امروز – اى نَفْس- با [خداى] مهربان، ديدار مى‌كنم / و امروز، با احسان تمام، پاداش داده مى‌شوى.

بى‌تابى مكن. همه چيز، فناشدنى است / و شكيبايى براى تو، پُر بهره‌ترين است، در پيشگاه داورِ روز جزا». (همان، ص 215-219)

5و6. دو جوان جابرى

سيف بن حارث بن سَريع و مالك بن عبد بن سَريع، دو برادرِ مادرى و نيز پسرعموى يكديگر بودند.

اين دو، از ياران امام حسين(ع) بودند و در لحظات سخت روز عاشورا، گريان، نزد امام(ع) آمدند. وقتى امام(ع) از علّت گريه آن‌ها پرسيد، دليل آن را نگرانى نسبت به حال امام(ع) و عدم توانايى جهت دفع دشمن، بيان كردند.

امام(ع) فرمود: «اى پسران برادرم! خداوند، شما را بر اين غمخوارى و همدردى و جانبازى‌تان براى ما، بهترين پاداش پرواپيشگان را عطا فرمايد» … .

سپس، آن دو جوان پيش رفتند و در همان حال، به سوى حسين(ع) رو كرده، گفتند: سلام بر تو، اى فرزند پيامبر خدا! امام(ع) نيز پاسخ داد : «و بر شما باد سلام و رحمت خدا !».

سپس جنگيدند تا به شهادت رسيدند. (همان، ص 219-223)

7و8. جُنادة بن حارث و فرزندش عمرو

وى در روز عاشورا ، با خواندن اين اشعار ، به صف دشمنْ حمله ور شد:

من، جُناده، پسر حارثم /  نه ناتوانم، و نه شكننده بيعتم

تا آن زمان كه وارثم/ بر بالاى جسد متلاشى شده‌ام بر روى خاك، بِايستد

سپس، به دشمن هجوم بُرد و آن قدر به نبرد ادامه داد تا كشته شد.

پس از او، [پسرش] عمرو بن جُناده، به سوى ميدان رفت، درحالى‌كه مى‌خواند:

گلوى پسر هند را بفشار و تيربارانش كن/ با سوارگان انصار، در درون خانه‌اش

با مهاجرانى كه تيرهايشان، رنگين است/ از خون كافران، در زير گَرد و غبار

تيرهايى كه در روزگار محمّد(ص)، رنگين شدند/ و امروز، از خون فاجران، رنگين مى‌شوند

و امروز، رنگين مى‌شوند، با خون‌هاى گروهى كه / قرآن را به منظور يارى اشرار، كنار گذاشتند

در طلب خون‌هايشان در بدر، برآمدند و رو برگرداندند / با تيزىِ شمشيرها و نيزه‌هاى خطرناك

به خداوند – كه پروردگار من است- سوگند كه همواره مى‌زنم / فاسقان را با شمشير تيز بُرَنده

اين، امروز بر من، حقّ واجبى است – و [گر نه] در همه روزها، [وقت] در آغوش گرفتن و گفت‌وگوست»

نام این شهید در «زيارت ناحيه و زیارت رجبیه» آمده است. (همان، ص 225-227)

9. جَون، غلام ابوذر

وى برده سياهى بود. روز عاشورا خواست تا به ميدان برود؛ ولى امام(ع) از وى خواست كه از اين كار منصرف شود. جَون، ضمن پافشارى براى رفتن به ميدان، به امام(ع) گفت:

به خدا سوگند، بويى بد، تبارى پست و رنگى سياه دارم. پس بهشت را از من دريغ مَدار تا بويم، خوش و تبارم، نيكو و رويم سپيد شود! نه! به خدا سوگند، از شما جدا نمى‌شوم تا اين‌كه خون سياهم با خون شما، درآميزد.

سپس به ميدان آمد و با خواندن اين اشعار، به صف دشمن حمله‌ور شد:

«فاجران، چگونه مى‌بينند شمشير زدن سياهى را / كه با شمشير مَشرَفى بُرَنده تيز مى‌زند؟

با شمشيرى آخته، از فرزندان محمّد(ص) دفاع مى‌كنم / دفاع مى‌كنم از آنان، با زبان و دستم

با اين كارها، رستگارىِ روز وارد شدن (قيامت) را از معبود يگانه تنها، اميد دارم / زمانى كه شفاعت‌كننده‌اى همانند احمد، در پيشگاه او نيست»

اين خدمت‌گزار راستين آل محمّد(ص) نيز جنگيد تا به خيل شهيدان پيوست. در گزارشى آمده كه امام(ع)، بر سرِ جنازه او ايستاد و براى او، اين‌چنين دعا كرد:

«خداوندا! صورت او را نورانى و بويش را خوش گردان و او را با نيكان، محشور كن و ميان او و محمّد و خاندان محمّد(ص)، آشنايى برقرار نما». (همان، ص 229-233)

10. حبيب بن مُظاهر

حبيب بن مُظاهر اسدى، از ياران خاصّ امام على، امام حسن و امام حسين(ع) بوده است؛ بلكه به گفته ابن حجر، دوران پيامبر خدا(ص) را نيز درك كرده است.

وى در دوران حكومت امام على(ع)، يكى از اعضاى «سپاه ويژه» ايشان بود. وى، در زمره نخستين كسانى بود كه از امام حسين(ع) براى آمدن به كوفه، دعوت كردند و پس از ورود مسلم(ع) به كوفه و قرائت نامه امام(ع) براى مردم كوفه، پس از عابِس سخنرانی کرد.

 پس از سخنان اين دو نفر، بيعت مردم با مُسلم بن عقيل، آغاز شد . هم‌چنين حبيب ، در بيعت گرفتن از مردم كوفه، نقشى فعّال داشت.

وى پس از حضور در كربلا نيز براى جذب نيرو براى سپاه امام(ع) از طايفه بنى اسد و برخورد با دشمنان، تلاش‌هاى فراوانى داشت.

حبيب، در روز عاشورا، فرماندهى جناح چپ سپاه امام(ع) را به عهده داشت و از آرامش و روحيه بسيار بالايى برخوردار بود.

وى، در‌حالى‌كه اين اشعار را زمزمه مى‌كرد، به سپاه دشمن، حمله‌ور شد:

«من، حبيبم و پدرم، مُظاهر است / يكّه‌سوار پيكارجو، ميان شعله‌هاى جنگ

شما، آماده‌تر و پُر شمارتريد / و ما، وفادارتر و شكيباتر از شماييم

ما، حجّتى برتر و حقّى روشن‌تر داريم / و از شما، پرهيزگارتريم و دليل بهترى داريم»

او هم‌چنان رزميد تا به خيل شهداى كربلا پيوست. شهادت حبيب، براى امام حسين(ع)، بسيار ناگوار بود. لذا هنگامى كه وى شهيد شد، فرمود: «من، شهادت خود و يارانِ حمايتگرم را به حساب خدا مى‌گذارم». (همان، ص 233-249)

11. حَجّاج بن مَسروق

حَجّاج بن مَسروق جُعْفى، همان كسى است كه امام حسين(ع)، او را نزد عبيد اللّه بن حُرّ جُعْفى فرستاد تا از او بخواهد كه به يارى امام(ع) بيايد، و در جريان برخورد سپاه حُرّ بن يزيد با امام(ع)، به دستور امام(ع)، اذان ظهر را گفت و منابع، او را به عنوان مؤذّن حسين(ع) معرّفى كرده‌اند.

وى، روز عاشورا، به ميدان آمد و اين‌گونه رَجَز مى‌خواند:

«اى حسين! به پيش، كه هدايت‌شده‌اى و هم هدايت‌كننده / امروز، جدّت پيامبر(ص) را ديدار مى‌كنى

سپس، پدرِ والايت، على(ع) را / و حسن(ع)، نيكوكارِ پسنديده ولىّ را و [جعفر] دارنده دو بال [در بهشت]، جوان‌مرد دلير را / و [حمزه] شير خدا، شهيد جاويدان را»

سپس يورش برد و جنگيد تا به شهادت رسيد. (همان، ص 249-251)

12. حُرّ بن يزيد رياحى

حُرّ بن يزيد رياحى ، يكى از بزرگان قبيله بنى تميم بوده است.

حُر، تنها كسى است كه در روز عاشورا، فاصله ميان دوزخ و بهشت را طى ساعاتى كوتاه، درنورديد و خود را از حَضيض شقاوت، به قلّه سعادت رساند. ازاين‌رو، سرنوشت حُر، دليل روشنى بر آزادى انسان در انتخاب راه صحيح در زندگى است.

حُر، نخستين كسى بود كه راه را بر امام حسين(ع) و يارانش بست. انتخاب وى به فرماندهى سپاهى كه نخستين برخورد را با امام(ع) داشت، حاكى از اعتماد كامل حكومت اُمَوى به اوست. گناهى كه حُر مرتكب شد، گناه كوچكى نبود؛ ولى هنگامى كه خود را ميان بهشت و دوزخ ديد، ظاهرِ فريبندة دنيا – كه در باطن آن، دوزخْ نهفته بود- او را نفريفت و او، راه بهشت را به همراه ديگر شهداى كربلا، انتخاب كرد و درباره اين انتخاب، گفت:

«به خدا سوگند، من خودم را ميان بهشت و جهنّم، مخيّر مى‌بينم و – به خدا سوگند- بهشت را با هيچ چيزى عوض نمى‌كنم، هر چند، تكّه تكّه و سوزانده شوم».

حُر، پس از انتخاب راه بهشت، نهيبى بر اسب خود زد و درحالى‌كه دست‌هايش را روى سرش گذاشته بود، خود را به خيمه‌هاى سيّدالشهدا(ع) رساند و در بين راه، اين جملات را زمزمه مى‌كرد:

«خداوندا! به سوى تو، توبه كردم. توبه‌ام را بپذير، كه دلِ دوستانت و فرزندان دختر پيامبرت را لرزاندم».

حُر، هنگامى كه به محضر امام(ع) رسيد، گفت:

«فدايت گردم! من همانى هستم كه مانع بازگشت تو شدم و تو را وادار كردم كه در اين سرزمين، فرود بيايى. به خداوند سوگند، گمان نمى‌كردم كه اين گروه، تو را به اين حالى كه مى‌بينم، برسانند. من به درگاه خدا، توبه مى‌كنم. آيا راه توبه‌اى براى من هست؟»

امام حسين(ع) پاسخ داد: «آرى. خداوند، توبه تو را مى‌پذيرد. فرود بيا!»

حُر گفت: «من سواره باشم، برايت بهتر از اين است كه پياده باشم و سرانجام كارم به فرود آمدن (شهادت)، منجر مى‌شود».

سپس افزود: «از آن‌جا كه من، نخستين كسى بودم كه در برابر تو در آمدم، پس اجازه بده كه نخستين كُشته در برابر تو باشم، شايد از كسانى باشم كه در فرداى قيامت، از مصافحه‌كنندگان با جدّت محمّد(ص) باشم».

حُر، پس از ايراد سخنانى هشياركننده و هشداربخش براى سپاه كوفه، به صف دشمن حمله كرد تا به شرف شهادت، نائل آمد. ياران امام(ع)، او را درحالى‌كه هنوز رمقى در تن داشت، از صحنه نبرد، بيرون آوردند و در برابر امام(ع) نهادند. سخنان امام(ع) بر بالين وى نيز ، بسيار قابل تأمّل است. ايشان، درحالى‌كه غبار از چهره او پاك مى‌كرد، فرمود:

«أنتَ الحُرُّ كَما سَمَّتكَ اُمُّكَ، حُرٌّ فِي الدُّنيا وحُرٌّ فِي الآخِرَةِ».

«تو حُر (آزاده) هستى، همان‌گونه كه مادرت تو را ناميده است؛ آزاده در دنيا و آخرت». (همان، ص 253-281)

13. حنظلة بن اسعد شِبامى

حنظلة بن اسعد شِبامى يا شامى، يكى ديگر از حماسه‌سازان بزرگ عاشوراست. وى درحالى‌كه خود را سپرِ امام(ع) در برابر شمشيرها، تيرها و نيزه‌هاى دشمن قرار داده بود، همانند مؤمنِ آل‌فرعون، با قرائت آياتى از قرآن، با صداى بلند، به آنان هشدار داد:

«اى قوم من! من بر شما، از روزى همانند روزگار [عذاب] اقوام پيشين مى‌هراسم؛ مانند حال و روزِ قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آن‌ها بودند؛ و خداوند، در حقّ بندگان، ستمى نمى‌خواهد. و اى قوم من! من بر شما، از روزِ فريادخواهى مى‌هراسم؛ روزى كه روى مى‌گردانيد ، امّا هيچ پناهگاهى در برابر خداوند نداريد؛ و هركس را خداوند [به خاطر اعمالش] گمراه كند، راه‌نمايى ندارد» (غافر: آیات 30-33).

اى مردم! حسين را مكُشيد كه خدا، شما را در عذاب، هلاك مى‌كند. «و بى‌گمان، آن‌كه افترا زد، ناكام شد» (طه: آیه 60).

سپس نگاهى به امام(ع) كرد و گفت: «آيا به سوى پروردگارمان نرويم تا به يارانمان بپيونديم؟»

امام(ع)، در پاسخ به او فرمود:

«[چرا] بلكه به سوى آن‌چه كه از دنيا و داشته‌هايش بهتر است، برو؛ به مُلكى زائل‌ناشدنى».

وى پس از كسب اجازه امام(ع) با اين جملات، با ايشان خداحافظى كرد:

«سلام بر تو، اى اباعبداللّه! درود خدا بر تو و خاندانت باد! و خداوند، در بهشتش، ميان ما و تو آشنايى برقرار كند».

حسين(ع) نيز «آمين» گفت.

سپس، حنظله به ميدان آمد و شربت شهادت نوشيد. (همان، ص 283-289)

14. زُهَير بن قَين

زُهَير بن قَين بن حارث بَجَلى، يكى از برجسته‌ترين ياران امام حسين(ع) بود كه در روز عاشورا، فرماندهى جناح راست سپاه امام(ع) بر عهده او بود و نقش مؤثّرى در برخورد با سپاه كوفه داشت.

بَلاذُرى، وى را از هواداران عثمان مى‌داند. مايل نبودن زهير به ملاقات با امام حسين(ع) در مسير مكّه به كوفه، مؤيّد اين نكته است.

با اين همه، هنگامى كه در منزل زَرود فرستاده امام(ع)، او را براى ديدار با ايشان دعوت كرد، با تشويق همسرش، به حضور امام حسين(ع) رسيد و طولى نكشيد كه با چهره‌اى گشاده – كه حاكى از تحوّل اساسى در روحيّه او بود- به خيمه اش بازگشت و دستور داد كه آن را به نزديكى خيمه‌هاى امام حسين(ع) منتقل كنند.

او خود نيز عصر تاسوعا، در سخنان اندرزگونه‌اش در مقابل دشمن، به تحوّل خود، اشاره‌اى كوتاه كرد. يكى از سپاهيان كوفه به او گفت: اى زهير! تو در نگاه ما، از شيعيان اين خانواده نبودى؛ [بلكه] عثمانى بودى؟

زهير، پاسخ داد:

چرا به موقعيّت فعلى من، استدلال نمى‌كنى كه از آن‌هايم؟! بدان – كه به خدا سوگند- من هرگز نامه‌اى براى حسين ننوشتم، پيكى به سويش نفرستادم و قول كمكى نيز به او ندادم؛ ولى راه، مرا با او در يك‌جا گِرد آورد و همين كه او را ديدم، به ياد پيامبر خدا(ص) و منزلتى افتادم كه او در پيش ايشان داشت، و پى بردم كه از سوى دشمنانش و گروه شما، چه بر سرِ او خواهد آمد، ديدم كه براى حفظ حقّ خدا و پيامبرش كه شما آن را ضايع كرده‌ايد، بايد به كمك او بشتابم، در زمره گروه او باشم و جانم را فداى او كنم.

شب عاشورا آن‌گاه که امام حسين(ع)، خطاب به ياران خود فرمود:

«… من به شما ، اجازه دادم و همه شما آزاديد كه برويد. هيچ عهدى از من برعهده شما نيست …»

زُهَير، ايستاد و با اين جملات زيبا و شگفت‌انگيز ، نسبت به آن امام(ع)، اظهار ارادت و وفادارى كرد:

«به خدا سوگند، دوست دارم كه كشته شوم، آن‌گاه، دوباره زنده گردم و باز، كشته شوم و تا هزار بار، كشته شدنم تكرار شود؛ و خداوند، با اين كشته شدنم، از تو و از اين جوانان خاندانت، كشته شدن را برطرف كند».

ظهر عاشورا، زُهَير، در كنار سعید بن عبداللّه حنفى، همراه با نيمى از ياران باقى مانده امام(ع)، خود را سپرِ دفاعى ايشان قرار دادند. آنان، جلوى امام(ع) ايستادند و امام(ع) در پشتِ آن‌ها نماز خواند.

هنگامى كه دشمن به خيمه‌هاى خانواده امام(ع) حمله كرد، زهير، همراه با ده تن از ياران امام(ع)، در مقابل آن‌ها مقاومت كردند و آن‌ها را به مواضع خود، بازگردانْدند و او، اين اشعار را خطاب به امام حسين(ع) خواند:

«امروز، جدّت پيامبر(ص) را ديدار مى‌كنيم / و حسن و علىِ مرتضى را

و جعفر، دارنده دو بال [در بهشت]، جوان‌مردِ دلير را»

زُهَير، پس از نبردى سنگين و قهرمانانه، به دست كثير بن عبداللّه و مهاجر بن اوس، شهيد شد. لحظه‌اى كه او به زمين افتاد، امام(ع) خطاب به اين مجاهد بزرگ، چنین فرمود:

«خداوند، تو را از [رحمتش] دور نكند – اى زُهَير- و كُشنده‌ات را لعنت نمايد؛ همانند لعن كسانى كه آن‌ها را به بوزينه و خوك، تبديل كرد!». (همان، ص 289-301)

15. سعيد بن عبداللّه حنفى

سعيد از ياران استوارگام امام حسين(ع) و از افراد نامدار حاضر در واقعه كربلاست. بر پاية گزارش بَلاذُرى، وى در دوران امامتِ امام حسن(ع)، جزو مخالفان صلح با معاويه بود كه پس از مشورت با امام حسين(ع)، صلح را پذيرفت.

سعيد بن عبداللّه، يكى از دعوت‌كنندگان امام حسين(ع) به كوفه بود و همراه دومين گروهى كه نامه كوفيان را براى امام(ع) آوردند، به حضور ايشان آمد و نيز سبب پاسخ‌گويى امام(ع) به اهل كوفه گرديد.

هم‌چنين، پس از ورود مسلم(ع) به كوفه، وى در خانه مختار، حضور يافت و ضمن سخنرانى‌اى، يارى كردن امام حسين(ع) و وفادارى خود را به نهضت حسينى، اعلام كرد و مردم را به بيعت با مسلم و پيروى از او، تشويق نمود.

وى‌، هنگامى كه امام حسين(ع) در شب عاشورا، به همراهانش اجازه داد كه از ايشان جدا شوند و از منطقه درگيرى خارج گردند، با اين سخنان حماسى، نسبت به ايشان، اظهار ارادت و وفادارى كرد و گفت:

«اگر مى‌دانستم كه كشته مى‌شوم و بار ديگر زنده مى‌شوم و زنده زنده، سوزانده و تكّه تكّه مى‌شوم و هفتاد بار با من، چنين مى‌كنند، باز از تو جدا نمى‌شدم تا در راه تو بميرم».

بر پاية شمارى از گزارش‌ها، سعيد بن عبداللّه، يكى از كسانى بود كه ظهر عاشورا، خود را در برابر امام حسين(ع)، سپر قرار دادند و امام(ع) با كمك آن‌ها، نماز گزارد.

به گزارش خوارزمى، هنگامى كه سعيد بن عبداللّه حنفى بر زمين افتاد، اين جملات را زمزمه مى‌كرد:

«خداوندا! آنان را همانند عاد و ثمود، لعنت كن. خداوندا! از من به پيامبرت، سلام برسان و درد زخم‌هايم را به او برسان. من با اين كار ، قصد يارى ذُريّه پيامبرت را دارم».

سپس شهید شد و افزون بر جای ضربه‌های شمشیر و زخم نیزه‌ها، سیزده تیر در [بدن] او یافتند. (همان، 303-309)

16. سُوَيد بن عمرو

سُوَيد، آخرين شهيد از ياران امام حسين(ع) است. سيّد بن طاووس، در باره چگونگى شهادت او مى‌گويد:

او همانند شيرى دلير جنگيد و برناگوارى‌هاى سخت، شكيبايى ورزيد، تا در ميان كشته‌ها افتاد. او زخم‌هاى بسيارى برداشت و هم‌چنان، بى‌حركت افتاده بود تا اين‌كه شنيد: «حسين، كشته شد!». جنبيد و از كفشش، كاردى را بيرون كشيد و [دوباره] با دشمنان نبرد كرد، تا كشته شد. رضوان خدا بر او باد! (همان، ص 309-313)

17. جوانى كه پدرش شهيد شده بود

از نام و نسب اين جوان، اطّلاع دقيقى در دست نيست. برخى از متأخّران، او را عمرو بن جُنادة بن كعب انصارى دانسته‌اند. محدّث قمى;، احتمال داده كه وى، فرزند مُسلم بن عَوسَجه باشد.

مقتل الحسين خوارزمى می‌نویسد: پس از او (جُنادة انصارى)، عمرو بن جُناده، بيرون آمد. پدر او در نبرد، شهيد شده بود؛ ولى مادرش نزدش بود. مادر به او گفت: «فرزند عزيزم! به ميدان برو و پيشِ روى فرزند پيامبر خدا(ص) بجنگ تا كشته شوى».

او گفت: چنين مى‌كنم!

حسين(ع) فرمود: «اين، جوانى است كه پدرش شهيد شده است. شايد مادرش از به ميدان آمدنش [براى نبرد]، خشنود نباشد».

آن جوان گفت: «اى فرزند پيامبر خدا! مادرم به من فرمان [به ميدان رفتن] داده است».

آن‌گاه، به ميدان رفت، درحالى‌كه مى‌خواند:

أميري حُسَينٌ ونِعمَ الأَميرُ      سُرورُ فُؤادِ البَشيرِ النَّذيرِ

عَلِيٌّ وفاطِمَةُ والِداهُ                 فَهَل تَعلَمونَ لَهُ مِن نَظيرِ

«فرمانده من، حسين(ع) است و خوبْ فرماندهى است! / همان دلْ‌خوشى پيامبرِ مژده‌رسان و هشداردهنده!

على(ع) و فاطمه(س) پدر و مادر اويند/ آيا برايش همانندى سراغ داريد؟

سپس جنگيد تا به شهادت رسيد. سرش را جدا كردند و به سوى لشكر حسين(ع)، پرتاب كردند. مادرش، سر را گرفت و گفت: آفرين، اى پسر عزيزم! اى روشنىِ چشم و دلْ‌خوشى من!

سپس، سر پسرش را به سوى مردى [از دشمن] پرتاب كرد و او را كُشت. سپس عمود خيمه‌اى را بر گرفت و به دشمن، يورش بُرد … حسين(ع)، فرمان داد تا او را [از ميدانْ] بازگردانند و آن‌گاه، برايش دعا كرد. (همان،315-317)

18. شَوذَب، هم‌پيمان قبيله شاكر

شَوذَب، كه نام او سُوَيد نيز گفته شده، برپاية برخى از گزارش‌ها، از محدّثان و بزرگان شيعه بوده است. در باره او گفته شده:

شَوذَب، در مجلسى مى‌نشست و شيعيان، براى شنيدن حديث، نزد وى مى‌آمدند. وى، در تشيّع، پيش‌گام بود.

شیخ مفید در کتاب الإرشاد می‌نویسد: شَوذَب، هم‌پيمان قبيله شاكر، … پيش آمد و گفت:

«سلام بر تو – اى اباعبداللّه- و نيز رحمت و بركات خدا بر تو باد! تو را به خدا مى‌سپارم و از تو مى‌خواهم كه به فكر من باشى. سپس جنگيد تا كشته شد. خداوند، رحمتش كند!» (همان، ص 319-323)

19. عابِس بن ابى شَبيب

عابِس، يكى از دلاورترين و كوشاترين ياران امام حسين(ع) بوده است. وى، نخستين كسى است كه وقتى مسلم(ع)، نامه امام حسين(ع) را در خانه مختار براى جمعى از شيعيان كوفه قرائت كرد، از جا برخاست و پس از حمد و ثناى خداوند متعال، گفت:

«امّا بعد، من از حال و روز مردم به تو نمى‌گويم و نمى‌دانم كه در دلِ آن‌ها چه مى‌گذرد و كدام يك از آن‌ها به تو نيرنگ مى‌زنند. به خدا سوگند، از آن‌چه در دل خودم مى‌گذرد، به تو مى‌گويم. به خدا، هرگاه دعوت كنيد، پاسخ مى‌دهم و در كنار شما، با دشمنان مى‌جنگم و شمشيرم را در راه شما مى‌زنم تا خدا را ديدار كنم و از اين كار، جز رسيدن به آن‌چه در پيش خداست، قصدى ندارم».

پس از او، حبيب بن مُظاهر ايستاد و براى يارى امام(ع)، اعلام آمادگى كرد و سخنان اين دو نفر، زمينه را براى بيعت مردم، فراهم نمود.

عابِس، نامه مسلم به امام(ع) را به مكّه بُرد و در صحنه‌هاى مختلف نهضت امام حسين(ع)، حضور جدّى داشت. سخنان او هنگام وداع با امام حسين(ع) در روز عاشورا، حاكى از نهايت ايمان، ايثار و عشق او به خاندان پيامبر(ص) است. وى خطاب به امام(ع) گفت:

«اى اباعبداللّه! چيزى عزيزتر از جانم براى جلوگيرى از كشته شدن تو و ستم بر تو، ندارم. پس بِدرود!»

هنگامى كه سپاه دشمن از دلاورى‌هاى او به ستوه آمد، عمر بن سعد، دستور داد كه از هر سو با سنگ به او حمله كنند. عابِس، با ديدن اين صحنه، چنان به وجد آمد كه كلاهْ خودِ خود را از سر برداشت و زره از تن به در كرد و بدون كلاهْ خود و زره، از سنگ‌باران دشمن، استقبال كرد.

راوى، در بيان شجاعت او مى‌گويد: پس از شهادت عابِس، سرش در دست عدّه‌اى بود كه هر يك از آن‌ها مدّعى بودند او را كشته‌اند. وقتى دعواى خويش را نزد عمر بن سعد بُردند، گفت: دعوا نكنيد. او را يك نفر، نكشته است. (همان، ص 323-331)

20. عبدالرحمان بن عبد رَبِّه انصارى

عبدالرحمان، از ياران پيامبر خدا(ص)، امام على(ع) و امام حسين(ع) بوده است. دربارة وى، گفته شده: اميرمؤمنان، او را تربيت كرد و به او، قرآن آموخت.

يكى از سوابق درخشان آن مرد بزرگ، اين بود كه وقتى امام على(ع) در كوفه، جمعى از ياران پيامبر خدا(ص) را سوگند داد كه هركس سخنان ايشان را در غدير خُم، به گوش خود شنيده است، بلند شود و شهادت دهد، يكى از كسانى كه از جا برخاست و در كنار ديگرانْ شهادت داد، عبدالرحمان بود.

در جريان شوخى كردن ياران امام حسين(ع) با يكديگر در آستانه شهادت نيز، به نام وى اشاره شده است. (همان، ص 331)

21و22. عبداللّه بن عُمَير كَلْبى و همسرش

عبداللّه بن عُمَير، از ياران امام على(ع) و امام حسين(ع)، شمرده شده است.

وى در كوفه زندگى مى‌كرد. وقتى شنيد كه مردم براى جنگ با امام حسين(ع)، آماده مى‌شوند، تصميم گرفت كه براى يارى امام(ع)، خود را به كوفه برساند. وى اين تصميم را با همسرش در ميان گذاشت. وى، ضمن تأييد تصميم شوهرش، به او گفت: مرا نيز همراهت ببر. آن‌ها شبانه، خود را به كربلا رساندند.

عبداللّه، رزمنده‌اى شجاع و دلير بود كه با تشخيص امام حسين(ع)، به عنوان نخستين مبارز، به نبرد دو تن از شجاعان دشمن رفت و آن‌ها را به هلاكت رساند و در هجوم گروهىِ دشمن نيز، پس از هلاكت دو تن ديگر از آنان، به عنوان دومين شهيد از ياران امام(ع) به خيل شهيدان پيوست.

پس از شهادت عبداللّه، همسرش نيز – كه در كنار جنازه او مى‌گريست- به وسيله غلام شمر – كه رستم نام داشت- به خيل شهيدان پيوست. (همان، ص 333-343)

23و24. عبداللّه و عبدالرحمان غِفارى

آن دو، از ياران امام حسين(ع) بودند كه در شرايط سخت نبرد و هجوم همه‌جانبه دشمن، نزد امام(ع) آمدند و گفتند:

«اى اباعبداللّه! سلام بر تو باد! دشمن، ما را به تو چسبانده [و حلقه محاصره را تنگ كرده] است. ما دوست داريم كه پيشِ رويت، كُشته شويم و از تو محافظت و دفاع كنيم».

امام(ع) فرمود: «آفرين بر شما! نزديك من بياييد». آن دو، به امام(ع) نزديك شدند و به نبرد پرداختند. (همان، ص 343-349)

25-28. عُمَرُ بن خالد صَيداوى و همراهانش

عمر بن خالد و غلامش، همراه نافع بن هلال مرادى و مُجَمِّع عائِذى، با راه‌نمايى طِرِمّاح بن عَدى، در راه كوفه و در منزلى به نام «عُذَيب الهِجانات»، به قافله امام(ع) پيوستند.

برپاية نقل طبرى، وى روز عاشورا و در آغاز جنگ، همراه با غلام خود و جابر بن حارث و مُجَمِّع بن عبداللّه، به صف دشمن، حمله‌ور شدند. سپاه دشمن، آن‌ها را محاصره كردند و ارتباط آن‌ها را با لشكر امام(ع)، قطع نمودند؛ امّا با يارى عبّاس(ع)، از محاصره خارج شدند، درحالى‌كه مجروح شده بودند. دشمن، دوباره به آن‌ها نزديك شدند و همگى را يك جا كُشتند. (همان، ص 351-355)

29. عَمرو بن قَرَظه انصارى

پدر عمرو، يكى از ياران نامدار پيامبر خدا(ص) است كه در جنگ اُحد و ساير جنگ‌ها، همراه سپاه اسلام بود. رى، در دوران زمامدارى خليفه دوم، به وسيله قَرظَة بن كعب، فتح شد. وى در دوران خلافت امام على(ع) نيز با ايشان، همراهى مى‌كرد.

يكى از فرزندان قَرَظه به نام «عمرو»، در سپاه امام حسين(ع) بود و ديگرى كه «على» نام داشت، در سپاه عمر بن سعد!

روز عاشورا، عمرو بن قَرَظه، به نمايندگى از امام(ع) با عمر بن سعد، گفت‌وگو كرد و هنگام نبرد، عاشقانه با دشمن جنگيد.

او در آخرين ديدارش با امام(ع)، درحالى‌كه به شدّتْ زخمى شده بود، به ايشان گفت:

«يَابنَ رَسولِ اللّهِ، أوَفَيتُ؟ [به پيمانم] وفا كردم؟»

امام(ع) پاسخ داد: «نَعَم، أنتَ أمامی فِی الجَنَّةِ، فَاقرَأ رَسولَ اللّهِ(ص) عَنِّی السَّلامَ وأعلِمهُ أنّي فِي الأَثَرِ».

«آرى. تو در بهشت، پيشِ روى من هستى. به پيامبر خدا(ص)، از جانب من، سلام برسان و به ايشان بگو كه من هم در پى [تو] مى‌آيم».

سپس عمرو بن قَرظَه، جنگيد تا به شهادت رسيد. امّا فرزند ديگر قَرَظه، يعنى على بن قَرَظه – كه نقطه مقابل عمرو بود- وقتى ديد كه برادرش كشته شد، فرياد زد:

«اى حسين! اى دروغگو، پسر دروغگو! برادرم را گمراه ساختى و فريفتى تا اين‌كه او را به كُشتن دادى».

امام(ع) فرمود:

«إنَّ اللّهَ لَم يُضِلَّ أخاكَ، ولكِنَّهُ هَدى أخاكَ وأضَلَّكَ»؛ «خداوند، برادرت را گمراه نكرد؛ بلكه برادرت را هدايت و تو را گمراه كرد».

على بن قَرَظه، در نهايت بى‌شرمى گفت: خدا مرا بكُشد، اگر تو را نكُشم يا در راه [كشتن] تو نميرم! (همان، ص 355-361)

30. مُسلم بن عَوسَجه

مسلم بن عَوسَجه اسدى، مردى شجاع و عابد و يكى از برجسته‌ترين ياران امام حسين(ع) در ماجراى كربلا بوده است. وى در نهضت كوفه و همكارى با مسلم بن عقيل، فعّاليت چشمگيرى داشت؛ ليكن در ماجراى جست‌وجو براى يافتن مخفيگاه مسلم، فريب مَعقِل، غلام ابن زياد را خورد و بدين‌سان، با نفوذ مَعقِل در تشكيلات نهضت، ابن زياد در جريان اقداماتى كه مسلم بن عقيل مى‌خواست انجام دهد، قرار گرفت. لذا مى‌توان گفت كه اين اشتباه، در شكست نهضت كوفه، بى‌تأثير نبود؛ امّا در جريان حمله نظامى به قصر ابن زياد، يكى از فرماندهان گروهِ حمله‌كننده بود. او پس از شكست نهضت كوفه، خود را در كربلا به امام حسين(ع) رساند و عاشقانه در خدمت امام(ع) بود.

سخنان وى در شب عاشورا، هنگامى كه امام حسين(ع) به ياران خويش، اجازه جدا شدن از خود را داد، حاكى از استوارى ايمان و نهايت عشق و ارادت او به اهل بيت(ع) است.

تاريخ طبرى می‌نویسد: عمرو بن حَجّاج، در جناح راست سپاه عمر بن سعد، از كناره فرات به حسين(ع) حمله بُرد و لشكر حسين(ع)، ساعتى به هم ريخت و مسلم بن عَوسَجه اسدى، نخستين يار حسين(ع) بود كه بر زمين افتاد. سپس، عمرو بن حَجّاج و يارانش، بازگشتند. غبار كه برطرف شد، ديدند كه مسلم، بر زمين افتاده است.

حسين(ع) به سوى او رفت. هنوز نيمه‌جانى داشت. حسين(ع) [به او] فرمود: «اى مسلم بن عَوسَجه! خدايت رحمت كند! «فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُواْ تَبْدِيلاً» (احزاب: 23)؛ «برخى از آنان، پيمان خويش را به انجام رساند [و به شهادت رسيدند]؛ و برخى، چشم به راه [شهادت] نشسته‌اند و هرگز تغيير و تبديلى [در پيمان خود] نداده‌اند».

حبيب بن مُظاهر، به او نزديك شد و گفت: اى مُسلم! مرگت بر من گران است؛ امّا تو را به بهشت، بشارت باد!

مسلم، با صداى ضعيفى به او گفت: خداوند، به تو بشارت خير دهد!

حبيب به او گفت: اگر نبود كه مى‌دانم تا ساعتى ديگر، خود به تو مى‌پيوندم، دوست داشتم كه به هرچه برايت اهمّيت داشت، وصيّت مى‌كردى تا به‌خاطر خويشاوندى و هم‌كيشى، آن‌ها را برايت به انجام مى‌رساندم.

مسلم گفت: «من، به تو – خدا رحمتت كند- سفارش اين را مى‌كنم (و با دستش به حسين(ع) اشاره كرد) كه جانت را در دفاع از او بگذارى».

حبيب گفت: «به خداى كعبه سوگند، چنين مى‌كنم!»

مسلم، خيلى زود، در دستان ياران حسين(ع) جان داد. (همان، ص 363-371)

31. نافع بن هِلال

نافع بن هِلال، از ياران امام على(ع) و يكى از كوشاترين ياران امام حسين(ع) در جريان كربلا بوده است. وى، يكى از چهار نفرى است كه در راه كوفه، در منزلى به نام عُذَيب الهِجانات، به امام حسين(ع) پيوستند.

هنگامى كه امام(ع)، سخنرانىِ معروف خود را در شب عاشورا خطاب به يارانش ايراد كرد، در پايان فرمود:

«فإِنّی لا أرى المَوتَ إلّا شَهادَةً، ولا الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلّا بَرَما».

«من، مرگ را چيزى جز خوش‌بختى، و زندگى با ستم‌گران را چيزى جز ملال نمى‌دانم».

در اين هنگام، نافِع، پس از زُهَير بن قَين، از جا برخاست و گفت:

«به خدا سوگند، ما از ديدار پروردگارمان ناخشنود نيستيم، و بر اساس نيّت‌ها و بصيرت‌هاى [درست] خود هستيم. با دوستِ تو، دوست و با دشمن تو، دشمنيم».

نافِع بن هِلال، در رساندن آب به خانواده امام(ع) نقش مؤثّرى داشت. وى حوالى شب عاشورا، پرچمدارِ گروهى بود كه مأموريت داشتند تا آب تهيّه كنند.

وى هنگامى كه على بن قَرَظه، به بهانه خونخواهى برادرش به امام حسين(ع) حمله بُرد، راه را بر وى بست و با وارد كردن ضربه‌اى به وسيله نيزه بر او، حمله وى را دفع كرد.

نافِع بن هِلال، تيراندازى ماهر بود و در روز عاشورا، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا در آورد و عدّه‌اى را نيز زخمى كرد و پس از تمام شدن تيرهايش، با شمشير خود، به صف دشمن زد، درحالى‌كه اين رَجَز را بر لب داشت:

«من غلام يمنىِ جَمَلى‌ام / دينم، دين حسين و على است»

وى، در نهايت، آن‌قدر جنگيد تا هر دو بازويش شكست و به اسارت دشمن درآمد. وقتى او را نزد عمر بن سعد بردند، در‌حالى‌كه خون بر محاسنش جارى بود، با شهامتِ تمام، خطاب به او گفت:

«به خدا سوگند، من دوازده نفر از شما را كُشتم، و اين، جز آن‌هايى است كه زخمى كردم. خودم را براى تلاشى كه كرده‌ام، سرزنش نمى‌كنم، و اگر بازو و مُچى برايم مانده بود، نمى‌توانستيد مرا اسير كنيد».

عمر بن سعد ، به شمر دستور داد تا او را بكُشد. نافِع، در آخرين لحظات زندگى، خطاب به شِمر گفت:

«به خدا سوگند، بدان كه اگر تو در زمره مسلمانان بودى، بر تو گران مى‌آمد كه با [ريختن] خون ما به ديدار خدا نائل شوى! ستايش، خدايى را كه مرگ ما را به دست بدترينِ آفريدگانش قرار داد!»

سپس شمر او را کشت. (همان، ص 371-381)

32. وَهْب بن وَهْب

الأمالى، صدوق -به نقل از عبداللّه بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر، از جدّش امام زین‌العابدین(ع)- : وَهْب بن وَهْب، به ميدان آمد. او و مادرش، مسيحى بودند كه به دست امام حسين(ع)، مسلمان شده بودند و تا كربلا به دنبال او آمده بودند. وَهْب، بر اسب سوار شد و عمود خيمه را به دست گرفت و جنگيد تا هفت يا هشت تن [از سپاه دشمن] را كُشت و سپس اسير شد. او را نزد عمر بن سعد – كه خدا لعنتش كند- آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و [سرش را] به سوى لشكر امام حسين(ع) انداختند. مادرش، شمشير او را برگرفت و به ميدان آمد. امام حسين(ع) به او فرمود:

«اى امّ وَهْب! بنشين كه خداوند، جهاد را از دوشِ زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدّم محمّد(ص)، در بهشتْ خواهيد بود».[2] (همان، ص 381-389)

33-35. يزيد بن نُبَيط و پسرانش

يزيد بن نُبَيط از شيعيان و از طايفه عبد قيس از مردم بصره بوده و در ميان قومش، جايگاهى والا داشته است. وى از زمره كسانى بوده كه در گردهمايى پنهانىِ شيعيان – كه در خانه زنى مؤمن به نام ماريه دختر مُنقِذ عبدى بر پا مى‌شد- شركت داشته است. خانه اين زن، مركز ديدار و كانون شيعيان در بصره بوده كه گِرد مى‌آمدند و در آن‌جا با هم سخن مى‌گفتند و خبرها و رُخدادهاى آن روزگار را ردّ و بدل مى‌كردند.

سيره‌نويسان، گزارش كرده‌اند كه وى، ده پسر داشت كه آن‌ها را به همراهى با خود براى يارىِ امام حسين(ع)، دعوت كرد ؛ امّا تنها دو تن از آن‌ها، عبداللّه و عبيداللّه، دعوت او را پذيرفتند. او و دو فرزندش، از بصره خارج شدند و خود را به مكّه رساندند و همراه امام(ع) شدند و در ركاب وى به فيضِ شهادت رسيدند. (همان، ص 399-403)

36. يزيد بن زياد بن مُهاصِر

ابو شَعثا يزيد بن زياد بن مُهاصِر كِنْدى، كه در منابع حديثى و تاريخى، به صورت‌هاى مختلفى از وى نام برده شده است. بر پاية برخى از گزارش‌ها، وى همراه امام حسين(ع) بود و در راه كربلا ، هنگامى كه فرستاده ابن زياد، براى حُر پيام آورد كه بر امام حسين(ع) سختگيرى كند، ضمن برخوردى تند، به او گفت:

«پروردگارت را نافرمانى كردى و در نابودى خود، از پيشوايت پيروى كردى و براى خود، ننگ و آتش [دوزخ] را كسب كردى. خداوند عزّ و جل فرموده است: «و آن‌ها را پيشوايانى قرار داديم كه به سوى آتش، فرامى‌خوانند و روز قيامت، يارى نمى‌شوند». پس او (ابن زياد)، پيشواى توست».

وى، جنگاور و تيرانداز ماهرى بود كه روز عاشورا با تيراندازى، شمارى از سپاهيان دشمن را به هلاكت رساند. امام(ع) نيز در باره او دعا كرد و فرمود:

«خدايا! پرتابش را درست و پاداشش را بهشت، قرار بده».

پس چون تيرهايش را انداخت، برخاست و گفت: تنها پنج تير به خطا رفت. برايم روشن است كه پنج نفر را كشته‌ام.

او در زمره نخستين شهيدان بود و رَجَزش در آن روز، اين بود:

«من يزيدم و پدرم، مُهاصِر است / شجاع‌تر از شيرى كه در بيشه، كمين كرده است

پروردگارا! من، ياور حسينم / و رهاكننده و واگذارنده ابن سعد»

يزيد بن زياد بن مُهاصِر، از كسانى بود كه همراه عمر بن سعد، به سوى حسين(ع) حركت كرد؛ امّا هنگامى كه آنان، پيشنهادهاى حسين(ع) را نپذيرفتند [و او را ملزم به خواسته‌هاى نابه‌جاى خود كردند]، به سوى حسين(ع) آمد و همراه او جنگيد تا كشته شد. (همان، ص 391و395)

ج) سخنی درباره دیگر یاران شهید امام حسین(ع)

غیر از زندگى‌نامة اجمالىِ شمارى از شهداى كربلا كه بیان شد، در منابع تاريخى يا حديثى از 62 نفر دیگر نیز به‌عنوان یاران شهید امام حسین نام برده شده است که گزارش معتنابهی از زندگی‌نامة آن‌ها در دست نیست و نمی‌توان دربارة حضور یا عدم حضور همة آنان در میان شهدای کربلا نظر قطعی داد. ذیلاً فهرستی از نام‌های آنان مطابق آن‌چه در منابع تاریخی آمده ارائه می‌شود:

  1. ابراهیم بن حُصَین اسدی، 2. برادرزادة حُذَیفة بن اَسید غِفاری، 3. ابو هَیّاج، 4. اَدهَم بن اُمیّه، 5. انیس بن مَعقِل اَصبَحی، 6. جابر بن حَجّاج، 7. جَبَلة بن علی شَیبانی، 8. جُندَب بن حُجَیر، 9. جُوَین بن مالک، 10. حارث بن امرؤ القیس، 11. حارث بن بنهان، آزاد شدة حمزة بن عبدالمطّلب، 12. حَجّاج بن زید (/یزید)، 13و14. حُلاس بن عمرو و نُعمان بن عمرو، 15. رافع، وابستة بنی شِنْده، 16. رُمَیث بن عمرو، 17. زاهر، مُصاحب عمرو بن حَمِق، 18. زهیر بن بِشْر خَثْعَمی، زُهَیر بن سُلَیم اَزْدی، 20. زید بن مَعقِل، 21. سالم، غلام ابنِ مَدَنیّة کَلْبی، 22و23. سعد بن حارث و برادرش حتوف بن حارث، 24. سعد بن حَنظَلة تمیمی، 25. سعید بن کَردَم، 26. سلیمان بن ربیعه، 27. سلیمان، غلام امام حسین(ع)، 28. سوّار بن ابی حِمیَر، 29. سیف بن مالک، 30. ضُباب بن عامر، 31. ضَرغامة بن مالک، 32و33. عامر بن مسلم و غلامش سالم (/مسلم)، 34. عباد بن ابی مهاجر، 35. عبدالرحمان بن عبدالله بن کَدَن اَرحَبی، 36. عٌقبة بن صَلْت، 37. عمّار بن ابی سلامة دالانی، 38. عمّار بن حَسّان، 39. عِمران بن کعب انصاری، 40. عمر بن اُحدوث حَضرَمی، 41و42. عمرو بن خالد اَزْدی و پسرش خالد بن عمرو، 43. عمرو بن ضُبیعة، 44. عمرو بن عبدالله جُندَعی، 45. عَمَیر (عمرو) بن عبدالله مَذحِجی، 46. غلام تُرک، 47. قارِب، غلام امام حسین(ع)، 48و49. قاسِط و کَردوس، پسران زُهَیر بن حارث، 50. قاسم بن حبیب اَزْدی، 51. قَعنَب بن عمرو نَمِری، 52. کنانة بن عتیق، 53. مُجَمِّع بن زیاد، 54. مُجَمِّع بن عبدالله عائِذی، 55و56. مسعود بن حَجاج و پسرش عبدالرحمان، 57. مسلم بن کثیر، 58. مُنحِج، غلام امام حسین(ع)، 59. نَعیم بن عَجلان، 60. هَفْهاف بن مُهَنَّد راسِبی، 61. همام بن سَلَمة قانِصی، 62. یحیی بن سلیم مازِنی. (همان، ص 405-437)

دوم: نکته‌ها و تحلیل

  1. تعداد دقیق شهدای کربلا مشخص نیست. نام‌هایی که در منابع نسبتاً معتبر از شهدای کربلا شمرده شده‌اند عده‌ای بالای 110 نفر را نشان می‌دهد و بر اساس برخی شمارش‌ها این تعداد تا 150 نفر هم می‌رسد. این عدد بالاترین رقمی است که برای یاران امام حسین(ع) بیان شده است. نسبت این عدد به لشکریان عمر سعد، یک به دویست است، (اگر نیروهای دشمن را 30,000 نفر بدانیم چنان‌که در بسیاری منابع آمده) یا یک به بیست‌وهفت است (اگر با کمترین عدد اعلامی برای سپاهیان دشمن یعنی 4,000 نفر سنجیده شود) یعنی در برابر هر یک نفر از یاران امام حسین(ع)، 27 تا 200 نفر از یزیدیان صف‌آرایی کرده بودند.
  2. از نظر قرآن کریم، مسلمانِ با «ایمان»، «آگاه» و «شکیبا» حداکثر در برابر ده نفر و حداقل در برابر دو نفر می‌تواند مقاومت و پایداری کند و چه‌بسا به پیروزی هم برسد، اما یک نفر، در برابر 27 تا 200 نفر هیچ زمینه‌ای برای پیروزی ظاهری ندارد، ازاین‌رو تکلیفی هم متوجه او نیست. با این منطق، امام حسین(ع) یاران خویش را در شب عاشورا ترخیص کرد و به آن‌ها اجازه داد که صحنه را ترک کنند گرچه همه آن‌ها با علم به شهادت ایستادند.
  3. یاران امام حسین و شهدای نهضت عاشورا را از نظر پیشینه می‌توان به چهار دسته تقسیم کرد: دسته اول: شهدای کربلا از اصحاب پیامبر خدا(ص) (حداقل 2 نفر)، دسته دوم: شهدای کربلا از یاران امام علی(ع) (حدود 8 نفر)، دسته سوم: شهدای کربلا ازیاران امام حسین(ع) (حدود 84 نفر) و گروه چهارم: شهدای کربلا از اهل بیت امام حسین(ع) (حدود 18 نفر) و در مجموع حدود 112 نفر.
  4. بسیاری از یاران امام حسین(ع) از نظرِ آگاهی و روشن‌بینی، اخلاص و پارسایی، عبادت و شب‌زنده‌داری، بلاغت و سخنوری، شجاعت و دلیری، مسئولیت‌شناسی و تعهدباوری و فضیلت‌مندی و ولایت‌مداری، از سرآمدان روزگار خویش بودند تا آن‌جا که در بیان امام حسین(ع) به‌عنوان «بهترین یاران» و در روایت منقول از پیامبر خدا(ص) با مدال «سرور شهیدان امّت اسلامی در روز واپسین» توصیف گردیده‌اند.
  5. از نکات برجسته و قابل تأمل در یاران امام حسین، می‌توان به پیوستن یکی از فرماندهان لشکر دشمن یعنی حرّ بن یزید ریاحی و شهادت او در رکاب ابی عبدالله(ع) اشاره کرد، هم‌چنین نقش فعال بعضی زنان در عرصه نبرد و شهادت یکی از آن‌ها، مسلمان شدن دو مسیحی (مادر و فرزند) و شهادت وی در روز عاشورا، و تغییر رویکرد سیاسی زهیر بن قین از عثمانی بودن به حسینی شدن و رشادت‌ها و دلاوری‌های چشمگیری که در میدان رزم از خود نشان داد، شایان توجه است.
  6. در میان یاران شهید امام حسین(ع) از قرآن‌شناسان برجسته و بزرگان و سرشناسان کوفه تا افراد وابسته به طبقات فرودست جامعه به چشم می‌خورند و این نشان می‌دهد که نهضت اباعبدالله به گروه و طبقة خاصی اختصاص ندارد و همة گروه‌های اجتماعی را دربرمی‌گیرد.
  7. تا یک نفر از یاران امام حسین زنده بود هیچ‌یک از اهل‌بیت آن حضرت آسیبی ندیدند و این، سطح بالای معرفت، ادب و وفاداری آنان را نشان می‌دهد.

پی‌نوشت‌ها:

[1]. در گزارش دیگری به‌جای «اوفی»/ باوفاتر، «اولی»/ برتر، آمده است.

[2]. يكى از ياران مشهور و شجاع امام حسين(ع) كه به همراه همسرش امّ وَهْب به كربلا آمده بود و همسرش نيز به شهادت رسيد، عبد اللّه بن عُمَير كَلْبى است كه شرح حالش گذشت. برخى متون مربوط به وَهْب، مشابهت‌ها و مشتركاتى با متون مربوط به عبداللّه بن عُمَير دارند. همين باعث شده تا برخى محقّقان، معتقد شوند كه وَهْب بن وَهْب، همان عبداللّه بن عُمَير است؛ ولى دلايل آنها در حدّ اطمينان‌آورى نيست و دو نفر بودن آن‌ها، بعيد نيست، به‌ويژه بحث نصرانى بودن وَهْب كه در برخى منابع آمده، با عبداللّه بن عُمَير كه از يارانِ نامى امام حسين(ع) است، به هيچ‌وجه، قابل جمع نيست.

پیشنهاد مطالب دیگر:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

فهرست